چــوک °گــچـــیـن °

سوتی دوستم

30 شهریور 89

سلام دوستای گلم خشی سلامتی

اینبار سوتی که دوستم بیرون داده میخوام براتون تعریف کنم

میگم ایندفعه اگه میخوای بخندید به دوستم بخندید

شروع داستان:

چند ماه پیش رفتم خونه پدر زن یکی از عمو هام(مهمونی داده بودن) که ای کاش نمیرفتم بله درست همونجا بود که بزرگترین وبدترین سوتی عمرمو بیرون دادم.

خلاصه ش کنم وقتی یکی از مهمونا پاشد بره با همه خداحافظی کرد تا رسید به من . سرم با گوشی موبایلم بند بود:

-- مهمونه:خدافظ

--من: سلام خسته نباشید

تا همین دو کلمه از دهنم در اومد خونهه منفجر شد از خنده . حالا منو بگو دیگه اصلا روم نمیشد سرمو بالا کنم فقط خدا خدا میکردم زود بلند شن بریم .

 دوستم میگفت هنوزم که یادم میاد احساس حماقت میکنم.http://content.sweetim.com/sim/cpie/emoticons/0002031F.gif


سوتی مو داخل مدرسه

26 شهریور 89

سلام بچه ها..

یادمه دبیرستان که بودم پیش همه سوتی می دادم و دیگه واسه همه

عادی شده بود.تو مدرسه  که خوابگاه هم داشت درس می خوندم..

برادر  مدیرمون رئیس آموزش و پرورش شهر بود واسه همین همیشه

تو مدرسه سمینار و جلسه و این چیزا داشتیم..

یه روز این آقایون اومده بودن واسه جلسه.

همون موقع هم کلاس زبان انگلیسی  تشکیل نشده بود و همه داشتیم

تو حیاط آب بازی می کردیم.همه لیوان به دست رو هم آب می ریختیم.

چشمتون روز بد نبینه پشت در واستاده منتظر دوستم بودم که لیوان آب

رو ش خالی کنم.روحمم خبر نداشت که آقای رمضانی داره میاد..

همه آب خالی شد رو تنش..!!!!!!!!!!!!

داشتم از ترس سکته می کردم .همه بچه ها خشکشون زده بود

اونم بدون اینکه چیزی بگه رفت تو اتاق مدیریت..

همه داشتن بهم دلداری می دادن که یهو اسممو شنیدم که نگهبان

داره میگه بیا  اون روزم گذشت..(خدا واسه هیچکی روز بد  نیاره)

یه روز دیگه اول صبح دیدم آقای رمضانی واستاده وسط حیاط.من و یکی دیگه از

دوستام رفتیم پیشش که ازش معذرت بخوایم( راستش رفتیم که یکم بخندیم..)

تا دید من دارم میام می دونست که یه کرمی می خوام بریزم.

تا رسیدم بهش الکی موبایلشو در آورد و وانمود کرد که داره حرف میزنه..

فکر می کنین چی شد؟؟؟؟

سوژه خنده یه هفتمون فراهم شد..

یهو موبایلش زنگ خورد.ما از خنده ترکیدیم.اونم گازشو گرفت که بره ..

تصور کنین یکی پیشتون با موبایل بحرفه یهو گوشیش زنگ بخوره اونم

معاون آموزش که واسه سوتی گرفتن رفتیم پیشش.بیچاره می دونست

چی در انتظارشه..

من و دوستم از پشتش را افتادیم گفتم آقای رمضانی عیبی نداره

پیش میاد دیگه.. دلم خنک شده بود حسابی کیف کرده بودم..

ازش خاطره زیاد دارم. باشه واسه بعد..


سوتی خودم تو ستاره جنوب

25 شهریور 89

خاطره ای در بازارستاره جنوب

رفته بودیم بادوستم یه شلوار بخیریم که ماجرا شروع شد:::::

رفته بودیم تو ستاره جنوب این مکان واقعا چیزها گرون بود و شلوغ و مدل بالا

اون شب من عابر بانکم را همرا نداشتم و با 30هزارتومان وارد ستاره جنوب شدیم بالاخره یه شلوار مورد پسندم شد گفتم آخرش 25-26هزاری باشه رفتم پوشیدم اندازه اندازه شیک و پیک مرتب اقاه گذاشت توی کیسه و گفت خدمت شما گفتم چقدر شد با تخفیف گفت با تخفیف 56500تومان گفتم چند!!!!!گفت 56500 سرخ شدم ونگاهی به دوستم کردم گفتم پایین رو نگاه کن با حرکت دست 30تا را نشانش دادم گفت من هم ندارم بالاخره به اقاه گفتم اقا  یه مشگلی پیش اومده باید برم بعدا مزاحم میشم اقا گفت اشکال نداره وما گفتیم بای بای ناگهان اقاه پشت سر ما گفت آقا آقا این شلوار با اون شلوار اشتباه شده قیمتش29هزار تومانه .........

ما برگشتیم مثل یه فشنگ پول رو دادیم و با سرعت رفتیم بیرون و تا یه ساعت مدام خنده...

تا تعریف سوتی بعدی بای


خیانت

23 شهریور 89

سلام دوستای گلم

امروز میخوام یه سوال بپرسم جواب سوالم رو تونظرات بدین

 

اگه یه روز یکی بهتون خیانت کنه چکار میکنین؟

 

خیلی دوست دارم عکس العملتون رو بدونم

منتظره جوابتون هستم


گچین .دمیلو .کهورستان .کلمتلی .مغ احمد

19 شهریور 89

گچین بالا ...گچین بالا....بازارگچین بالا .........گچین بالاگچین زیر

 

نمای ازدمیلو

دمیلو

 

نمای از کهورستان

کهورستان

 

نمای ازکلمتلی

کلمتلی

نمای از  مغ احمد زیر وبالا

مغ احمد

 

نمای از گچین زیر

گچین بالا


تعداد کل صفحات: (2) 1   2   

فهرست وبلاگ

پیوندهای روزانه

آرشیو

نویسندگان

پیوندها

آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

جستجو

آخرین پستها